divarche.ir

علم وبنياد اخلاق

  • موضوع مقاله : علم وبنياد اخلاق
  • مربوط به رشته :  مذهبی
  • فرمت اجرایی : در قالب Doc
  • تعداد صفحات : 32

يكى از پديده‏هايى كه در انديشه اروپايى معاصر و، به تبع آن، انديشه عربى جلب توجه مى‏كند، اهتمام فزاينده به مساله اخلاق و ارزشهاست. از دو دهه پيش از اين، فيلسوفان و انديشه‏گران و دانشمندان و پاره‏اى از سياستمداران در پى آن بوده‏اند كه سويه‏هاى اخلاقى و ارزشى همه آنچه را كه در گستره دانش يا سياست و اجتماع و اقتصاد پديد مى‏آيد طرح و بررسى كنند. همه ما به ياد مى‏آوريم كه چند سالى پيش، مساله كنترل جمعيت و پناه بردن به سقط جنين واكنشهاى شديدى را در سطح جهانى برانگيخت. اين مساله، تعارض كهن و شناخته‏شده‏اى را پيش مى‏كشد; تعارض ميان پاره‏اى از ارزشهاى ثابت دينى و برخى از مقتضيات جديد زندگى. اين مساله امروزه به گونه‏اى ديگر و در سطحى ديگر متفاوت با آنچه پيشتر بود، و مصداق اصل حرمت قتل نفس قرار مى‏گرفت، طرح مى‏شود. سقط جنين هنگامى كه در پيوند با «كنترل جمعيت‏»، به مثابه يكى از ضرورتهاى توسعه در كشورهاى فقير پرجمعيت مطرح مى‏گردد، دست‏كم از نظر اقتصادى، به سان ابزارى لازم براى تحقق توسعه و تامين سطح مناسبى براى زندگى مردمانى كه در همه عرصه‏ها دچار سختى و كاستى و واپس‏ماندگى هستند، ديده مى‏شود.

با اين همه، تعارض ميان ارزشهاى اخلاقى و دينى (همچون حرمت‏سقط جنين) و ارزشهاى اين جهانى (مقتضيات توسعه) در اين مورد در همان چارچوب دينى باقى مى‏ماند; زيرا برخى باور دارند كه اين مساله، مصداق اصل «ضرورتها امور ممنوع را مباح مى‏كنند» قرار مى‏گيرد و در نتيجه، هر دو طرف (سقط جنين توسعه) موضوع اجتهاد و تاويل مى‏گردند: سقط جنين در چه صورت به مثابه «قتل نفس‏» است؟ و در كدام مرحله از مراحل شكل‏گيرى جنين...؟ چه موقعى پناه بردن به سقط جنين براى كنترل جمعيت، ناگزير مى‏گردد; بويژه در صورتى كه ابزارهاى ديگرى هم [براى اين منظور] موجود باشد؟ فراتر از اين، مى‏توان پرسيد: آيا كنترل جمعيت‏يكى از شرايط تحقق توسعه است‏يا اين كه خود يكى از نتايج آن است؟

در كنار چنين مسائل اجتماعى و اقتصادى‏اى كه تعارض كهن و معروفى را ميان ارزشهاى ثابت دينى و متغيرهاى دنيوى بازتاب مى‏دهد، در درون ما مسائلى يكسره نو وجود دارد كه نه تنها مناقشه گسترده‏اى را ميان «عالمان دينى‏» و «ديگران‏» از هر مرتبه و مقامى كه باشند برمى‏انگيزد، كه حتى در محافل گوناگونى مناقشه برانگيز است. اين بار، مساله مربوط است‏به پديده جديدى در تاريخ انديشه بشرى كه نشان‏دهنده تعارض و ناسازگارى ميان دو شيوه انديشيدن و نگرش به چيزها و ارزشداورى درباره آنهاست. يكى، شيوه‏اى كه از «خرد عينى‏» هنجارى برمى‏آيد و ديگرى، شيوه‏اى كه مى‏توان گفت تجسم «خرد ابزارى‏» عمل باورانه پوزيتيويستى است. اگر به اين مساله از زاويه تاريخى بنگريم بايد بگوييم كه مساله اساسا در اينجا متعلق است‏به انديشيدن در اخلاق و ارزشها و ميل فزاينده به اخلاقى كردن علم و فرآورده‏هاى آن، و در نتيجه، بنيادگذارى علم بر پايه اخلاق.